الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)

15

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)

يا عبداللَّه بن جذعان وقتى كه امية بن ابىالصلت او را مدح كرد ، پس گفت : آيا حاجتم را ذكر كنم يا حياى تو مرا كفايت مىكند ، همانا خصلت تو حياست وقتى كه شخص تو را روزى مدح كند ، كفايت مىكند او را كسى كه در معرض مدح قرار مىگيرد ، من گويم : حضرت ستايش مدح كننده را بر ممدوح كافى دانسته است در برآورده شدن حاجتش ، پس خداوند جل‌ّجلاله سزاوارتر است به آن ، كامل بودن جود و رحمتش . . . - « [ فى ذيل التعزية على ذى رحم الميّت : ] والمهّم عند ذوى الألباب موت القلوب وموتُ صفة من صفات كمال الإنسان . وأمّا موت الأبدان ونقلها من دار تقلّب الأزمان ، فذلك سعادة وزيادة مع سلامة الأديان . » به دنبال تسليت گفتن براقوام ميّت فرموده است : و مهم نزد صاحبان مغز و قلب ، مردن دل و مردن صفتى از صفات كماليه‌ى انسان است و اما مردن بدن‌ها و نقل آن از خانه‌اى كه زمان‌ها دگرگون مىشود ، پس آن سعادت و زيادى است با سلامت دين . - « وأمّا اختيار مكان الصّلاة ، فالأفضل لذلك ما كان بقلبه حاضراً فيه ، والعبد فيه للَّه جل‌ّجلاله بالقلب ذاكراً ، لازماً حقَّ الحرمة الجلالة الإلهيّة وأدبِ ذُلَّ العبوديّة ، وأقرب إلى الإخلاص والإختصاص ، بعيداً من الشّواغل الباطنة والظاهرة عن وقوفه بين يدى مولاه [ الى ان قال ] أقول وإن كان حال هذا العبد المكلّف قويّاً فى الإمكان إلى أنّه لايختلف إخلاصه واختصاصه به مكان دون مكان ، فالأفضل له إتّباع الشّرع فى تفضيل أماكن الصّلاة وتفضيل محالّ الدّعوات . . . » و اما اختيار مكان نماز ، پس برترى براى آن ، آن است كه قلبش در نماز حاضر باشد و بنده در آن حالت ، قلبش ذاكر خداوند جل‌ّجلاله باشد ، ملازم با حقّ حرمت عظمت خداوند و ادب ذلت بندگى باشد و نزديك‌تر به اخلاص و مخصوص بودن ، دور باشد از مشغول كننده‌هاى باطنى و ظاهرى كه او را از توقفش نزد مولايش بازدارد . . . من مىگويم : اگر حال اين بنده‌ى مكلف در نهايت قوى باشد به گونه‌اى كه اخلاص و اختصاص او به مكانى اختلاف پيدا نكند پس برتر براى او تبعيت از شرع است در برترى دادن مكان‌هاى